بحران مشروعیت و انسداد گفتوگو در اقتصاد سیاسی ایران،خوانشی هابرمارسی
این مقاله با تکیه بر اندیشه یورگن هابرماس توضیح میدهد که چرا در ایران، تصمیمات اقتصادی بارها به بحران سیاسی تبدیل میشوند. مسئله فقط درستی یا نادرستی سیاستها نیست، بلکه غیاب گفتوگو، ضعف نهادهای میانجی، و فرسایش حوزه عمومی است که هر تصمیم پرهزینه را به تجلی یکجانبه قدرت بدل میکند. متن با تمرکز بر آبان ۱۳۹۸ و مقایسه با کره جنوبی ۱۹۹۷ و ترکیه ۲۰۰۱ نشان میدهد که فقدان سازوکارهای ارتباطیِ تولید مشروعیت، یکی از ریشههای اصلی بحران در اقتصاد سیاسی ایران است.
شنبههای خیالی: چرا دولتها میفهمند، اما عمل نمیکنند؟
این یادداشت از یک تجربه آشنا شروع میکند: دولتها شنبهها وعده اصلاح میدهند و چهارشنبهها زیر آن میزنند. سپس چهار قفل اصلی را توضیح میدهد: وسوسه خرید زمان با مُسکن، قدرت اقلیتِ منتفع در برابر اکثریتِ پراکنده، فرمانی که در بدنه بوروکراتیک و تعارض منافع گیر میکند، و بیاعتمادی عمومی که هر تصمیم درست را به بحران تبدیل میکند. در پایان، سه قاعده ساده برای ساختن «قولِ قابل باور» پیشنهاد میشود: بستن راه پولِ آسان، حذف امتیازهای پنهان و سپردن اجرای اصلاحات به نهادهایی که از وضع موجود نفع نمیبرند.
حذف چهار صفر؛ جراحی زیبایی روی جسد اقتصاد
حذف چهار صفر از پول ملی در ایران اغلب بهعنوان راهکاری فوری برای بازگرداندن ارزش ریال معرفی میشود، اما این مقاله توضیح میدهد که چنین اقدامی بدون اصلاحات ساختاری، بیشتر «جراحی زیبایی روی جسد اقتصاد» است. ضعف تولید، کسری بودجه مزمن، رشد نقدینگی، دخالت سیاسی در سیاست پولی و تورم پایدار، اجازه نمیدهد حذف صفر حتی در میانمدت اثر واقعی داشته باشد. تجربه جهانی نیز نشان میدهد کشورها تنها پس از اصلاحات عمیق و ثبات اقتصادی توانستهاند چنین اقداماتی را با موفقیت اجرا کنند.