نیمه دوم ۱۴۰۵؛ ایران در مرز تابآوری
اقتصاد ایران هنوز کار میکند؛ بانکها بازند، کالا در بازار هست، بنزین عرضه میشود و کارخانهها تولید میکنند. اما ادامه کار یک اقتصاد الزاماً به معنای بالا بودن ظرفیت تابآوری آن نیست. ممکن است ثبات امروز با کاهش قدرت خرید خانوار، تعویق سرمایهگذاری، مصرف ذخایر، افزایش بدهی یا انتقال هزینه به بخشهای دیگر خریداری شده باشد. این مقاله با بررسی خانوار، ارز، نفت، گاز، برق، بانک، بودجه و سرمایهگذاری میپرسد اقتصاد ایران در نیمه دوم ۱۴۰۵ چه مقدار ظرفیت برای جذب شوک بعدی دارد و هزینه این تابآوری بر دوش چه کسانی قرار میگیرد.
باجهای بر تنگه هرمز؛ آیا ایران میتواند از عبور کشتیها درآمد پایدار بسازد؟
ایران توانسته عبور از تنگه هرمز را پرهزینه کند و از برخی کشتیها عوارض بگیرد. اما میان گرفتن پول و ساختن یک منبع درآمد پایدار فاصله زیادی وجود دارد. این مقاله با بررسی اقتصاد سیاسی هرمز، شبکههای مالی و بیمه دریایی، هزینههایی که بحران بر خود ایران تحمیل کرده، تجربه تنگههای دیگر و نقش عمان میپرسد: آیا کنترل یک گلوگاه جغرافیایی برای ساختن درآمدی ماندگار کافی است؟ نتیجه مقاله میان «قدرت تحمیل هزینه» و «توان وصول، حفظ و تکرار درآمد» تمایز میگذارد.
از تعویق تا اجبار؛ چرا اقتصاد ایران دیگر نمیتواند بحران را عقب بیندازد؟
اقتصاد ایران سالها توانسته است با درآمد نفت، تورم، شبکه بانکی، قیمت پایین انرژی و کاهش مصرف خانوار برای خود زمان بخرد. اما زمان خریدن با حل مسئله یکی نیست. اکنون محدودیتهای ارزی، ناترازی انرژی، کسری مالی و فرسایش قدرت خرید بهگونهای به یکدیگر متصل شدهاند که بسیاری از مسیرهای پیشین تعویق دیگر ظرفیت سابق را ندارند. مقاله «از تعویق تا اجبار» بررسی میکند که چگونه هزینهها از یک بخش به بخش دیگر منتقل میشوند، چرا مسیرهای تعویق بهطور ترتیبی بسته میشوند و چگونه اقتصاد از مرحله تصمیمنگرفتن به مرحلهای میرسد که تعدیل، خواه برنامهریزیشده و خواه تحمیلشده، اجتنابناپذیر میشود.
ساعت دیپلماسی، ساعت تورم؛ دلار ۲۲۰ هزار تومانی موقت است یا ماندگار؟
دلار آزاد در کمتر از سه هفته از حدود ۱۸۷ هزار تومان به بیش از ۲۲۰ هزار تومان رسیده است. اما این جهش را نمیتوان فقط با جنگ، سفتهبازی یا تورم توضیح داد. فشار تازه بر صادرات و شبکه تسویه ارزی، تحریمهای مالی، مداخله بانک مرکزی و انتقال نرخ ارز به قیمتها، بودجه و قراردادها همزمان در حال اثرگذاریاند. این مقاله نشان میدهد سرنوشت نرخ جدید به مسابقهای میان دو ساعت بستگی دارد: ساعت دیپلماسی که میتواند پرمیوم بحران را تخلیه کند و ساعت تورم که میتواند نرخ جنگی را در ساختار اقتصاد تثبیت کند.
اقتصاد ایران در تله بقا؛ چرا گشایشها به توسعه تبدیل نمیشوند؟
اقتصاد ایران فقط با کمبود منابع روبهرو نیست؛ مسئله عمیقتر، نحوه استفاده از فرصتهاست. در شرایطی که آینده نامطمئن، قواعد ناپایدار و ابزارهای اضطراری به بخشی از سازوکار اقتصاد تبدیل شدهاند، دولت، بانکها و بنگاهها بهجای ساختن ظرفیت تازه، اغلب درگیر حفظ وضع موجود میشوند. این مقاله با مفهوم «تله بقا» توضیح میدهد چرا رفتارهایی که در سطح یک بنگاه یا نهاد عقلانی به نظر میرسند، در سطح کلان میتوانند افق سرمایهگذاری را کوتاه کنند و مانع تبدیل گشایشهای مقطعی به توسعه پایدار شوند. پرسش اصلی مقاله این است: چگونه میتوان اقتصادی ساخت که در آن، ساختن آینده از خریدن زمان سودآورتر باشد؟
چرا ایران اوکراین جدید نیست؟ اقتصاد سیاسی هرمز و جنگهای جهانی
دو قرارداد بزرگ صنایع دفاعی آمریکا برای افزایش تولید رهگیرهای پاتریوت و تاد، نشانهای از پیوند روزافزون جنگهای معاصر با ظرفیت صنعتی و اقتصاد جهانی است. اما این پیوند به معنای تبدیل ایران به «اوکراین جدید» نیست. اوکراین با تزریق منابع خارجی به میدان جنگ تبدیل شده، در حالی که ایران هزینه بحران را عمدتاً از منابع و ثبات اقتصادی خود میپردازد. مقاله نشان میدهد آنچه جبهههای مختلف را به هم متصل میکند، نه صرفاً همزمانی جنگها، بلکه قرار گرفتن آنها بر گلوگاههای غیرقابل جایگزین اقتصاد جهانی مانند تنگه هرمز است. همچنین تفاوت میان انتقال هزینه اقتصادی و انتقال رویه سیاسی بررسی میشود.
بازارها واگرا نشدهاند؛ دماسنجها از کار افتادهاند
رفتار متفاوت دلار، سکه، بورس و مسکن لزوماً به معنای گسست میان بازارها نیست. این مقاله نشان میدهد بخشی از واگرایی ظاهری از اختلال در سازوکار ثبت ریسک ناشی میشود: بورس مدتی طولانی متوقف بود، بازار مسکن نزدیک به دو سال آمار رسمی ندارد، نرخ ارز چندپاره است و حباب سکه برخلاف انتظار دوباره بزرگ نشد. مسئله اصلی شاید نه در خود بازارها، بلکه در دماسنجهایی باشد که باید آنها را ببینند و اندازه بگیرند.
دام تعلیق؛ اقتصاد سیاسی آینده نامعتبر در ایران
این مقاله نشان میدهد تعلیق در ایران فقط ادامهی بحران نیست، بلکه تعادلی خودتقویتکننده است. قدرت با عقبانداختن تصمیمهای پرهزینه زمان میخرد، اما جامعه هزینهی آن را در قالب تورم، فرار به دارایی، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت و بیاعتمادی میپردازد. نتیجه، چرخهای است که در آن رفتارهای دفاعی مردم، آینده را باز هم نامعتبرتر میکند.
خفگی اقتصادی؛ چرا برخی نظامها زیر فشار یاد میگیرند و برخی میشکنند؟
این مقاله مفهوم «خفگی اقتصادی» را توضیح میدهد؛ وضعیتی که در آن اقتصاد فقط دچار بحران نیست، بلکه نظام سیاسی توانایی شنیدن، تشخیص و اصلاح خطاها را از دست میدهد. متن با تکیه بر نظریه سیستمها، تجربه شوروی، قحطی اوکراین و وضعیت ایران نشان میدهد که مسئله اصلی فقط تحریم یا فشار خارجی نیست، بلکه بستهشدن کانالهای بازخورد، رانت، کنترل روایت و جایگزینی وفاداری با تخصص است.
وقتی قانون برای همه یکسان نیست
قاعدهگریزی را معمولاً به فرهنگ یا اخلاق فردی نسبت میدهند، اما آیا این توضیح کافی است؟ این مقاله استدلال میکند که بسیاری از رفتارهای روزمره، از شکستن صف تا فرار مالیاتی و رانتجویی، محصول یک نظم نهادیاند که در آن قانون برای همه به یک شکل اجرا نمیشود. با بهرهگیری از مفاهیم تعادل اجتماعی، اعتماد، دولت رانتی و نظم دسترسی محدود، مقاله نشان میدهد چگونه بیاعتمادی و مصونیت صاحبان قدرت، نقض قواعد را به انتخابی عقلانی تبدیل میکند و چرا اصلاح پایدار از مقیدسازی قدرت آغاز میشود، نه از موعظه اخلاقی به شهروندان.