خفگی اقتصادی؛ چرا برخی نظامها زیر فشار یاد میگیرند و برخی میشکنند؟
این مقاله مفهوم «خفگی اقتصادی» را توضیح میدهد؛ وضعیتی که در آن اقتصاد فقط دچار بحران نیست، بلکه نظام سیاسی توانایی شنیدن، تشخیص و اصلاح خطاها را از دست میدهد. متن با تکیه بر نظریه سیستمها، تجربه شوروی، قحطی اوکراین و وضعیت ایران نشان میدهد که مسئله اصلی فقط تحریم یا فشار خارجی نیست، بلکه بستهشدن کانالهای بازخورد، رانت، کنترل روایت و جایگزینی وفاداری با تخصص است.
شنبههای خیالی: چرا دولتها میفهمند، اما عمل نمیکنند؟
این یادداشت از یک تجربه آشنا شروع میکند: دولتها شنبهها وعده اصلاح میدهند و چهارشنبهها زیر آن میزنند. سپس چهار قفل اصلی را توضیح میدهد: وسوسه خرید زمان با مُسکن، قدرت اقلیتِ منتفع در برابر اکثریتِ پراکنده، فرمانی که در بدنه بوروکراتیک و تعارض منافع گیر میکند، و بیاعتمادی عمومی که هر تصمیم درست را به بحران تبدیل میکند. در پایان، سه قاعده ساده برای ساختن «قولِ قابل باور» پیشنهاد میشود: بستن راه پولِ آسان، حذف امتیازهای پنهان و سپردن اجرای اصلاحات به نهادهایی که از وضع موجود نفع نمیبرند.
ایران بدون میانه؛ مرگ آرام طبقه متوسط
«ایران بدون میانه» روایت سقوط ستون عقلانیت است؛ جایی که طبقهٔ متوسط، موتور ثبات و گفتوگو، در فرسایشی آرام فرو میپاشد. این مقاله با دادههای اقتصادی و تحلیل اجتماعی، زلزلهای را شرح میدهد که از تورم و رانت آغاز شد و به بحران اعتماد انجامید.
بازارِ بیاختیار – اقتصاد سیاسیِ مالکیت و اسارت سرمایه در ایران
بازار سرمایه ایران در ظاهر میدان رقابت است اما در واقع به شبکهای از وفاداری نهادی بدل شده است. این مقاله با تحلیل دادههای بورسی ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۳ و چارچوب «تسخیر نهادی» نشان میدهد چگونه مالکیت سیاسی، سرمایه را از مسیر رشد به انباشت رانتی منحرف کرده است.