چین و آمریکا: جنگی که تجاری نیست
تقابل چین و آمریکا اختلافی ساده بر سر تعرفه و کسری تجاری نیست؛ نزاعی ساختاری بر سر نوشتن قواعد قرن بیستویکم است. این رقابت در سه میدان اصلی جریان دارد: استانداردهای فناوری، نظم دلاری و زنجیرههای تأمین جهانی. در این میان، ایران نه متحد راهبردی چین است و نه بازیگری مستقل در برابر آمریکا؛ بلکه تا زمانی که فاقد راهبرد توسعه، دیپلماسی متوازن و اقتصاد رقابتی باشد، به متغیر فشاری تبدیل میشود که دیگران از بیثباتی آن برای افزایش هزینه رقیب استفاده میکنند.
جنگ تجاری؛ وابستگی متقابل سلاحسازیشده میان چین و آمریکا
این مقاله با تکیه بر نظریه «وابستگی متقابل سلاحسازیشده» توضیح میدهد چگونه شبکههای اقتصادی و زنجیرههای تأمین جهانی به ابزار فشار ژئوپلیتیکی میان چین و آمریکا تبدیل شدهاند. مهران فتحی در این تحلیل نشان میدهد که جنگ تجاری، آغاز نظم جدیدی است که در آن کارایی اقتصادی جای خود را به انعطافپذیری و امنیت داده است.
توسعه اقتصادی و پارادوکس بیثباتی سیاسی: بازخوانی انتقادی نظریه هانتینگتون
این نوشتار نشان میدهد که رشد اقتصادی بهخودیخود ضامن ثبات سیاسی نیست. با تکیه بر نظریه هانتینگتون و پژوهشهای تطبیقی، توضیح داده میشود چگونه توسعه بدون نهادسازی، مطالبات اجتماعی را افزایش میدهد اما ظرفیت حکومت برای مدیریت آن ثابت میماند؛ وضعیتی که به بیثباتی، نارضایتی و بحران مشروعیت منجر میشود.
گذار از هژمونی غرب
این مقاله گذار تاریخی از هژمونی غرب و نظم آمریکامحور به سوی نظمی چندقطبی را بررسی میکند. ابتدا «غرب» بهعنوان یک بلوک سیاسی–نظامی فراتر از جغرافیا تعریف میشود و با بهرهگیری از نظریه نظام جهانی، شکاف میان اقلیت هستهای قدرتمند و اکثریت پیرامونی توضیح داده میشود. سپس با تمرکز بر خیزش چین و هند، نقش بریکس، تلاش برای کاهش وابستگی به دلار و محدودیتهای قدرت سخت غرب، تغییر موازنه قدرت جهانی تحلیل میشود. مقاله در ادامه مزیتهای ساختاری ماندگار آمریکا و روند فرسایش تدریجی آنها را بررسی کرده و در پایان، سه سناریو برای آینده نظم جهانی—چندقطبی متوازن، جنگ سرد جدید و چندقطبی شکننده—ترسیم میکند.