باجهای بر تنگه هرمز؛ آیا ایران میتواند از عبور کشتیها درآمد پایدار بسازد؟
ایران توانسته عبور از تنگه هرمز را پرهزینه کند و از برخی کشتیها عوارض بگیرد. اما میان گرفتن پول و ساختن یک منبع درآمد پایدار فاصله زیادی وجود دارد. این مقاله با بررسی اقتصاد سیاسی هرمز، شبکههای مالی و بیمه دریایی، هزینههایی که بحران بر خود ایران تحمیل کرده، تجربه تنگههای دیگر و نقش عمان میپرسد: آیا کنترل یک گلوگاه جغرافیایی برای ساختن درآمدی ماندگار کافی است؟ نتیجه مقاله میان «قدرت تحمیل هزینه» و «توان وصول، حفظ و تکرار درآمد» تمایز میگذارد.
وقتی طلا و مس با هم بالا میروند؛ بازارها از چه جهانی خبر میدهند؟
صعود همزمان طلا و مس در نگاه اول متناقض به نظر میرسد: طلا معمولاً پناهگاه روزهای نااطمینانی است و مس فلز سرمایهگذاری، تولید و ساختن. اما شاید هر دو بازار از یک تغییر عمیقتر خبر میدهند؛ جهانی که همزمان برای امنیت پولی بیشتر هزینه میکند و سرمایه عظیمی را به برق، هوش مصنوعی، دفاع و زیرساختهای تازه میفرستد. این مقاله میپرسد آیا این موج به جهش بهرهوری خواهد انجامید، یا زمینه نوع تازهای از شکنندگی مالی را فراهم خواهد کرد.
وقتی متحد، خودش طرف جنگ میشود
در نگاه نخست، ماجرا ساده به نظر میرسد: عربستان و چند کشور منطقه از دونالد ترامپ خواستند حملهٔ تازه به ایران را متوقف کند و واشنگتن نیز عقب نشست. اما شواهد علنی برای اثبات چنین رابطهٔ مستقیمی کافی نیست.
پرسش مهمتر این است که جنگ ایران چه تغییری در رابطهٔ امنیتی آمریکا و دولتهای عربی خلیج فارس ایجاد کرده است.
پایگاهها، حریم هوایی و زیرساختهای کشورهای میزبان، از یک سو امکان عملیات نظامی آمریکا را فراهم میکنند و از سوی دیگر، همین کشورها را در معرض حملات تلافیجویانه قرار میدهند. تصمیم در واشنگتن گرفته میشود، اما بخشی از هزینهٔ آن ممکن است در ابوظبی، منامه، دوحه، ریاض یا دمام پرداخت شود.
عراق؛ جایی که ائتلافها از سایه درمیآیند
حمله مشترک آمریکا و عربستان به مواضع حشدالشعبی در عراق، نه بهدلیل شمار تلفات، بلکه بهسبب تغییر قواعد بازی اهمیت دارد. ریاض برای نخستینبار در این دور از تنشها مسئولیت مشارکت مستقیم در عملیاتی داخل خاک عراق را پذیرفت؛ اقدامی که مرز میان جنگ نیابتی و رویارویی آشکار را باریکتر کرد. این مقاله نشان میدهد چگونه فرسایش انکارپذیری، تناقض ساختاری دولت عراق، هدفگرفتن زیرساختهای انرژی و نزدیکی اربعین، خطر خطای محاسباتی را افزایش دادهاند.
آتشبس روی دستگاه اکسیژن؛ خلیجفارس در آستانه یک نظم تازه یا یک جنگ ناخواسته؟
این مقاله بحران تازه ایران و آمریکا را نه صرفاً بهعنوان احتمال یک جنگ، بلکه بهمثابه نشانهای از فروپاشی نظم قدیمی خلیجفارس تحلیل میکند. متن نشان میدهد چرا آتشبس فعلی شکننده است، چرا اعراب منطقه میان همکاری با آمریکا و ترس از فروپاشی ایران گرفتارند، نقش اسرائیل، چین و روسیه در معادله چیست، و چگونه زمان میتواند خطر خطای محاسباتی و جنگ ناخواسته را افزایش دهد.
پارادوکس مهار
این مقاله نشان میدهد بحران فعلی خاورمیانه صرفاً یک تنش ژئوپلیتیک نیست، بلکه نتیجه فرسایش ابزارهای سنتی مهار در اقتصاد سیاسی جهانی است. با تحلیل چهار لایه هستهای، منطقهای، انرژی و پترودلار، توضیح داده میشود چگونه افزایش هزینه اجتناب از جنگ، بازیگران را ناخواسته به سمت درگیری سوق میدهد. در این چارچوب، بازار نفت، تورم جهانی و نظم پولی بینالمللی بهطور مستقیم تحت تأثیر این پارادوکس قرار گرفتهاند.
بازار انرژی پس از هرمز؛ از کنترل تولید تا کنترل عبور
این مقاله نشان میدهد بازار جهانی انرژی در حال عبور از یک تغییر بنیادین است: انتقال قدرت از «کنترل تولید» به «کنترل مسیر». با تحلیل اختلاف قیمت مربان و برنت، نقش تنگه هرمز، و استراتژی بازیگرانی مانند امارات، چین و ایران، استدلال میشود که گلوگاههای انرژی نهتنها ابزار قدرت، بلکه عامل فرسایش همان قدرتاند. در این چارچوب، نظم کارتلها تضعیف شده و نظمی ناپایدار مبتنی بر کریدورها در حال شکلگیری است.
چرا مذاکره ممکن نیست
این مقاله استدلال میکند که بنبست در مذاکرات ایران و آمریکا نه نتیجه خطای سیاسی یا سوءنیت، بلکه حاصل یک ساختار قفلشده است. با تحلیل پنج لایه—از منطق تحریم و تله بازگشتناپذیری تا بحران تعهد و قفل داخلی—نشان داده میشود که هر دور تقابل، هزینه توافق را افزایش میدهد و امکان یک توافق پایدار را از بین میبرد. نتیجه نهایی این است که حتی توافقهای موقت نیز در این ساختار ناپایدار خواهند بود و تقابل به مسیرهای خارج از مذاکره سوق پیدا میکند.
مماشات و زمان؛ چرا صلحطلبی با رژیمهای ایدئولوژیک، به انباشت بحران میانجامد؟
این مقاله میکوشد نشان دهد که مماشات را نباید با دیپلماسی یا تعامل یکی گرفت. در مواجهه با رژیمهای ایدئولوژیکِ بحرانمحور، امتیازدهی یا تعلل لزوماً به صلح ختم نمیشود، بلکه میتواند به انباشت بحران در طول زمان بینجامد. با مرور چهار تجربه تاریخی ـ از توافق مونیخ و تعلل آمریکا در برابر فاشیسم تا پرونده هستهای کره شمالی و الگوی مواجهه با جمهوری اسلامی ـ مقاله توضیح میدهد که زمان در سیاست بیطرف نیست: یا به سود مهار بحران کار میکند، یا به سود گسترش آن. در پایان، «محدودسازی» بهعنوان بدیل راهبردیِ دوقطبیِ جنگ یا مماشات طرح میشود.
معماران پرونده ایران در دولت دوم ترامپ
این مقاله نشان میدهد سیاست ایران در دولت دوم ترامپ محصول اراده یک فرد نیست، بلکه برآیند جدال سه منطق رقیب درون ساختار قدرت آمریکاست: اجبار، معامله و عدم مداخله. با تمرکز بر چهار چهره کلیدی ــ مارکو روبیو، جی.دی. ونس، جرد کوشنر و استیو ویتکاف ــ متن توضیح میدهد چگونه وزن نهادی، خاستگاه طبقاتی و منطقهای متفاوت سیاست خارجی، مسیر پرونده ایران را شکل میدهند و چرا آینده این پرونده به نبرد درونی این سه پارادایم گره خورده است.