از «استبداد قربانی» تا «رانتِ معافیت»؛ چرا همه به دنبال «خط سفید» هستند؟
در ایران امروز، «درد» فقط رنج نیست؛ سرمایه است. از روایت تحریم و محاصره تا اینترنت سفید و معافیتهای مالیاتی، یک منطق مشترک در حال گسترش است: هر کس قانعکنندهتر نقش قربانیِ حساس را بازی کند، سهم بیشتری از منابع کمیاب میگیرد. این مقاله نشان میدهد چگونه «استبداد قربانی» و «اقتصاد معافیت» زیرساختها را طبقاتی میکنند و ما را به سمت مجمعالجزایر امتیاز، بازار سیاه مشروعیت و فئودالیسم دیجیتال میبرند.
چرا ترمز تورم کار نمیکند؟ داستانِ گروگانگیری بانک مرکزی
وقتی بدهی دولتها به آستانههای حساس میرسد، بانک مرکزی میان دو بد گرفتار میشود: تورم بالاتر یا تشدید بحران بدهی و بیثباتی مالی. این متن نشان میدهد چگونه در چنین رژیمی، افزایش نرخ بهره میتواند بازارها را متلاطم کند، چرا دولتها به سرکوب مالی مدرن تکیه میکنند، و چگونه سپرده و اوراق دولتی ممکن است از نظر نکول امن باشند اما از نظر حفظ قدرت خرید نه. در پایان، سه دسته دارایی برای تابآوری در برابر تورم ساختاری معرفی میشود.
جنگ دوم غزه–اسرائیل؛ اثرات ژئواکونومیک و گذار به نظم جدید انرژی
این مقاله یک تحلیل عمیق از جنگ دوم غزه–اسرائیل و پیامدهای ژئواکونومیک آن ارائه میدهد؛ از امنیت انرژی و بحران کشتیرانی تا اثرات آن بر بازارهای مالی، سیاست پولی آمریکا و اقتصاد سیاسی ایران. متن نشان میدهد چگونه این جنگ میتواند آغازگر نظم جدیدی در امنیت انرژی و زنجیرههای تأمین جهان باشد.
پولِ ساکت، قدرتِ فعال ، اقتصاد سیاسی سلطه مالی و خشکیدن نقدینگی در بورس ایران
این مقاله با تحلیل اقتصاد سیاسی نشان میدهد چگونه سیاست پولی ایران از ابزار کنترل تورم به ابزار مهندسی قدرت تبدیل شده است. «پول ساکت» در واقع تکنولوژی سلطهای است که از طریق انجماد نقدینگی، جامعه را در سکوت اقتصادی نگاه میدارد.
تحلیل پیامدهای اقتصادی فعالسازی مکانیزم ماشه بر ایران
این مقاله پیامدهای اقتصادی فعالسازی مکانیزم ماشه را در دو سطح بررسی میکند: شوک آنی ۳۰ روز نخست، که بازار ارز، طلا، بورس، تجارت و رفتار جمعی را بهسرعت تحتتأثیر قرار میدهد؛ و اثرات ساختاری بلندمدت که بسته به میزان اجماع جهانی، مسیر اقتصاد ایران را میان سه سناریوی اصلی—فروپاشی ارزی، انزوای کنترلشده، یا مدیریت نسبی بحران—شکل میدهد.
گذار از هژمونی غرب
این مقاله گذار تاریخی از هژمونی غرب و نظم آمریکامحور به سوی نظمی چندقطبی را بررسی میکند. ابتدا «غرب» بهعنوان یک بلوک سیاسی–نظامی فراتر از جغرافیا تعریف میشود و با بهرهگیری از نظریه نظام جهانی، شکاف میان اقلیت هستهای قدرتمند و اکثریت پیرامونی توضیح داده میشود. سپس با تمرکز بر خیزش چین و هند، نقش بریکس، تلاش برای کاهش وابستگی به دلار و محدودیتهای قدرت سخت غرب، تغییر موازنه قدرت جهانی تحلیل میشود. مقاله در ادامه مزیتهای ساختاری ماندگار آمریکا و روند فرسایش تدریجی آنها را بررسی کرده و در پایان، سه سناریو برای آینده نظم جهانی—چندقطبی متوازن، جنگ سرد جدید و چندقطبی شکننده—ترسیم میکند.