معماران پرونده ایران در دولت دوم ترامپ
این مقاله نشان میدهد سیاست ایران در دولت دوم ترامپ محصول اراده یک فرد نیست، بلکه برآیند جدال سه منطق رقیب درون ساختار قدرت آمریکاست: اجبار، معامله و عدم مداخله. با تمرکز بر چهار چهره کلیدی ــ مارکو روبیو، جی.دی. ونس، جرد کوشنر و استیو ویتکاف ــ متن توضیح میدهد چگونه وزن نهادی، خاستگاه طبقاتی و منطقهای متفاوت سیاست خارجی، مسیر پرونده ایران را شکل میدهند و چرا آینده این پرونده به نبرد درونی این سه پارادایم گره خورده است.
ایران میان فرسودگی حکومت و فقدان بدیل
این مقاله میکوشد مسئله ایران امروز را فراتر از دوگانههای رایج «پادشاهی یا جمهوری» صورتبندی کند. بحث اصلی این است که ایران فقط با فرسودگی نظم موجود روبهرو نیست، بلکه با فقدان یک بدیل نهادمند، کمهزینه و قابل اعتماد نیز مواجه است. متن نشان میدهد چرا بحران حکمرانی، ضعف اپوزیسیون، اقتصاد سیاسی ترس، ابهام در گذار و فقدان قرارداد قدرت، جامعه را در میانه تعلیق تاریخی نگه داشتهاند؛ وضعیتی که در آن نفی حکومت هنوز به اعتماد به جانشین تبدیل نشده است.
از مقاومت تا رسالت: چگونه آخرالزمانگرایی، صلح را در جمهوری اسلامی پرهزینه میکند
این مقاله استدلال میکند که مسئله جمهوری اسلامی فقط تعارض منافع با اسرائیل و آمریکا نیست، بلکه وجود یک «سقف ایدئولوژیک» است که صلح پایدار را به تهدیدی علیه هویت انقلابی و مشروعیت سیاسی نظام تبدیل میکند. متن با عبور از سید قطب، شریعتی، ادبیات مهدوی، کتاب «سقوط اسرائیل» و گفتار رسمی نظام، نشان میدهد چگونه دشمن از سطح رقیب سیاسی به «شر متافیزیکی» ارتقا یافته و چرا هر مذاکرهای در چنین ساختاری موقت و شکننده میشود.
آناتومی بلعیده شدن منابع عمومی
خصوصیسازی قرار بود دولت را کوچک و سفره مردم را بزرگ کند، اما در میانه راه به «تیولداری نوین» تبدیل شد. در این مقاله، با کالبدشکافی مسیر «بدهی تا واگذاری»، فاش میکنیم که چگونه داراییهای استراتژیک ملی به ابزار تسویهحسابهای مالی تبدیل شدهاند. با بررسی ۶ نشانه عملیاتی افت کارایی و تحلیل نقش مخرب ناترازی صندوقهای بازنشستگی، این متن ۵ راهکار کلیدی از جمله «اهلیت کارکردی» و «حق فسخ مشروط» را برای خروج از این انسداد ساختاری پیشنهاد میدهد.
فاشیسم؛ از حافظه تاریخی تا تکنیک اعمال قدرت
فاشیسم بیش از آنکه یک تصویر تاریخی باشد، یک متدولوژی برای اعمال قدرت است؛ تکنیکی که در آن «ارادهٔ عریان» جایگزین «اقناع عقلانی» میشود. این مقاله استدلال میکند که جایگزینی نهادها با زور، اگرچه در کوتاهمدت توهم نظم ایجاد میکند، اما در بلندمدت از طریق سه مکانیسمِ «نااطمینانی سیستماتیک»، «افزایش هزینههای مبادله» و «حذف تخصص»، باعث فرار سرمایه و زوال کیفیت حکمرانی میشود. ما نشان میدهیم چرا گرانترین کالای تاریخ، نظمی است که بر چماق استوار باشد.
مذاکرات ایران و آمریکا؛ گفتوگو برای توافق یا مدیریت یک تعارض پایدار؟
تقابل ایران و آمریکا فراتر از یک اختلاف فنی بر سر پرونده هستهای است؛ این تعارض اکنون به بخشی از ساختار هویتی و نهادی طرفین تبدیل شده است. در این تحلیل، تبیین میکنیم که چرا مشکل اصلی، «کمبود توافق» نیست، بلکه «کمبود اعتماد به دوام توافق» است. بازارها نه به خودِ توافق، بلکه به «احتمال بقای آن» قیمتگذاری میکنند. تا زمانی که هزینهی نقض عهد از طریق پیوندهای ساختاری افزایش نیابد، هر توافقی صرفاً یک وقفه موقت در یک تعارض پایدار خواهد بود.
تا پایان ۱۴۰۴ اقتصاد ایران کدام مسیر را میرود؟ دو سناریوی بدون جنگ و با جنگ برای تورم، ارز، طلا و معیشت
این مقاله تحلیلی به بررسی مسیر اقتصاد ایران تا پایان سال ۱۴۰۴ در دو سناریوی «تداوم وضع موجود» و «شوک امنیتی» میپردازد. هسته اصلی تحلیل بر تفاوت میان تورم رسمی و «تورم زیسته»، اثر متقابل کسری بودجه و گلوگاه ارزی، و دلایل جهشهای گسسته قیمت دلار و طلا استوار است. در نهایت، با بررسی متغیرهای پنهان مانند بحران انرژی، راهبردهایی برای تغییر رویکرد از «شکار بازدهی» به «مدیریت ریسک و حفظ ارزش داراییها» بر اساس درجه نقدشوندگی ارائه شده است.
پارادوکس بقا: کالبدشکافی زوال هژمونی پولی در عصر تسلیحات دیجیتال
این مقاله نشان میدهد چگونه دلار آمریکا از یک واحد مبادله جهانی به ابزار اجبار ژئوپولیتیک تبدیل شده و همین تغییر، اعتماد به نظم پولی را فرسوده است. با تشریح تله بدهی، جنگهای مالی و دیجیتال، و سناریوهای پیشروی جهان، مقاله استدلال میکند که در عصر بیاعتمادی، بقا نه با سود بیشتر، بلکه با امنیت دارایی، تمرکز بر طلا، داراییهای واقعی و پروتکلهای غیرمتمرکز ممکن است.
عقلانیتِ جنون | اقتصاد سیاسیِ بقا در عصر تورم و بیثباتی نهادی ایران
در ایران، ما سرمایهگذاری نمیکنیم؛ ما در حال «عملیات نجات ارزش» هستیم. این مقاله نشان میدهد چرا رفتار بازار نه جنون، بلکه عقلانیت بقا در اقتصادی است که پول دیگر ذخیره ارزش نیست و ثبات نهادی فروپاشیده است.
زیان نامرئی مهاجرت: محاسبه ارزش خالص فعلی (NPV) در ترازنامه اقتصاد ایران
در ادبیات عمومی، مهاجرت با «فرار مغزها» و «خونریزی» توصیف میشود؛ اما این مقاله زاویه دید را به «واقعیت ترازنامهای» تغییر میدهد: سرمایهگذاری انجامشده روی سرمایه انسانی، با خروج نیروی متخصص به کاهش ارزش دارایی و حذف جریان بازده آتی تبدیل میشود. با معرفی چارچوب NPV برای برآورد زیان تولید ازدسترفته و تفکیک زیانهای قابلمحاسبه از زیانهای ساختاری، مقاله نشان میدهد مهاجرت چگونه به تنزل تکنولوژیک، فراموشی نهادی و هیسترزیس میانجامد و نهایتاً از مسیر افت TFP و رشد بالقوه، کسری بودجه و بیثباتی پولی، به یک ریسک سیستماتیک برای اقتصاد ایران تبدیل میشود.