جنگی که با صلح تمام نمیشود،ایران و منطق خطرناکِ پساجنگ
این مقاله میکوشد نشان دهد مسئله اصلی جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل فقط نتیجه میدان نبرد نیست، بلکه نظمی است که پس از جنگ شکل میگیرد. متن با نقد این تصور آغاز میشود که پیروزی نظامی میتواند مسئله سیاسی ایران را حل کند، سپس به نقش تنگه هرمز، اقتصاد اخلال، جامعه ایران، جانشینی، دولت امنیتی، اقتصاد پساجنگ و حسابگری بازیگران خارجی میپردازد. نتیجه نهایی این است که محتملترین سناریو نه فروپاشی فوری است و نه ثبات پایدار، بلکه نوعی تعلیق فرساینده است که میتواند هم کشور را از درون تحلیل ببرد و هم منطقه را در وضعیت بیثباتی مزمن نگه دارد.
بحران مشروعیت و انسداد گفتوگو در اقتصاد سیاسی ایران،خوانشی هابرمارسی
این مقاله با تکیه بر اندیشه یورگن هابرماس توضیح میدهد که چرا در ایران، تصمیمات اقتصادی بارها به بحران سیاسی تبدیل میشوند. مسئله فقط درستی یا نادرستی سیاستها نیست، بلکه غیاب گفتوگو، ضعف نهادهای میانجی، و فرسایش حوزه عمومی است که هر تصمیم پرهزینه را به تجلی یکجانبه قدرت بدل میکند. متن با تمرکز بر آبان ۱۳۹۸ و مقایسه با کره جنوبی ۱۹۹۷ و ترکیه ۲۰۰۱ نشان میدهد که فقدان سازوکارهای ارتباطیِ تولید مشروعیت، یکی از ریشههای اصلی بحران در اقتصاد سیاسی ایران است.
سازش، بقا یا مقاومت؟
این مقاله میپرسد وقتی شکاف میان دولت و ملت از سطح نارضایتی سیاسی عبور میکند و به تجربهای از انقیاد و بیافقی میرسد، جامعه چگونه میان بقا، سازش و مقاومت انتخاب میکند. متن با بررسی فرسایش مشروعیت، نقش ماشین سرکوب، ترس جمعی از فروپاشی و درسهای تاریخی فرانسه اشغالی، نشان میدهد که مسئله فقط هزینه تغییر نیست؛ تداوم وضع موجود نیز هزینهای سنگین و گاه ویرانگر دارد.
غروب پدرسالار: وقتی «ناخودآگاه سیاسی» با «واقعیت اقتصادی» تصادف میکند
در این مقاله نشان داده میشود که بحران امروز ایران صرفاً اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه حاصل فروپاشی یک «قرارداد روانی» میان دولت و جامعه است. مدلی از حکمرانی که بر پدرسالاری، رانت نفتی و بوروکراسی تربیتی بنا شده بود، با ورشکستگی اقتصادی و بلوغ نسلی به نقطه گسست رسیده است. این متن، یک سند تشخیصی درباره پایان اقتدار پدرسالارانه و تولد پرهزینه شهروند بالغ است.
بحران بازتولید مشروعیت در ایران
این مقاله بحران بازتولید مشروعیت در ایران را نه بهعنوان یک بحران سیاسی گذرا، بلکه بهمثابه فرسایش نهادی، اخلاقی و عملکردی دولت تحلیل میکند. مهران فتحی با استفاده از نظریهی «پوسیدگی سیاسی» هانتینگتون، نشان میدهد که انحصار ایدئولوژیک و ناتوانی در انطباق با تحولات اجتماعی، چگونه نهادهای جمهوری اسلامی را از معنا تهی کرده است. این متن، تطبیقی میان دو مقطع ۱۳۵۷ و ۱۴۰۴ ارائه میدهد و سه سناریوی آینده – انسداد پایدار، گذار کنترلشده و فروپاشی تدریجی نظم – را ترسیم میکند.
آخرالزمان ایرانی
«آخرالزمان ایرانی» تلاشی است برای بازخوانی نظریه پیتر تورچین درباره چرخههای فروپاشی تمدنها و انطباق آن بر وضعیت کنونی ایران. مقاله نشان میدهد چگونه انباشت نخبگان، سقوط طبقه متوسط، تمرکز ثروت و بحران مشروعیت، ایران را به یک نقطه چرخشی تاریخی رسانده است. با استفاده از دادههای اقتصادی و مقایسه با تجربه روم باستان، فرانسه پیش از انقلاب و آمریکا پیش از جنگ داخلی، این مقاله آینده احتمالی ایران را در سه سناریو—فروپاشی، بازترکیب یا تعلیق—تحلیل میکند و هشدار میدهد که مسیر آینده کشور بیش از هر زمان دیگری به اصلاحات نهادی و تصمیم نخبگان وابسته است.