ساعت دیپلماسی، ساعت تورم؛ دلار ۲۲۰ هزار تومانی موقت است یا ماندگار؟
دلار آزاد در کمتر از سه هفته از حدود ۱۸۷ هزار تومان به بیش از ۲۲۰ هزار تومان رسیده است. اما این جهش را نمیتوان فقط با جنگ، سفتهبازی یا تورم توضیح داد. فشار تازه بر صادرات و شبکه تسویه ارزی، تحریمهای مالی، مداخله بانک مرکزی و انتقال نرخ ارز به قیمتها، بودجه و قراردادها همزمان در حال اثرگذاریاند. این مقاله نشان میدهد سرنوشت نرخ جدید به مسابقهای میان دو ساعت بستگی دارد: ساعت دیپلماسی که میتواند پرمیوم بحران را تخلیه کند و ساعت تورم که میتواند نرخ جنگی را در ساختار اقتصاد تثبیت کند.
چرا مذاکره ممکن نیست
این مقاله استدلال میکند که بنبست در مذاکرات ایران و آمریکا نه نتیجه خطای سیاسی یا سوءنیت، بلکه حاصل یک ساختار قفلشده است. با تحلیل پنج لایه—از منطق تحریم و تله بازگشتناپذیری تا بحران تعهد و قفل داخلی—نشان داده میشود که هر دور تقابل، هزینه توافق را افزایش میدهد و امکان یک توافق پایدار را از بین میبرد. نتیجه نهایی این است که حتی توافقهای موقت نیز در این ساختار ناپایدار خواهند بود و تقابل به مسیرهای خارج از مذاکره سوق پیدا میکند.
بحران دریای سرخ، تورم وارداتی و اقتصاد تحت محاصره
بحران دریای سرخ فقط مسیر کشتیها را عوض نکرده؛ یک «رژیم جدید هزینه لجستیک» در اقتصاد جهانی ساخته که کف هزینه حمل و بیمه را بالا برده است. در ایرانِ تحت تحریم و سلطه مالی، این شوک بهجای یک نوسان موقت، به ضریبافزای ساختاری تورم وارداتی تبدیل میشود و مستقیماً بر قیمت و دسترسی به دارو، غلات و قطعات صنعتی اثر میگذارد. این مقاله با مدل مفهومی و سناریوهای عددی ساده، نشان میدهد چرا سیاستگذاری اقتصادی ۱۴۰۴–۱۴۰۶ ناچار است این متغیر را بهعنوان پارامتر ساختاری بپذیرد.
تورم مزمن در اقتصاد ایران: روایت فروپاشی نهادی و بازسازی اعتماد عمومی
تورم در ایران فقط یک پدیدهی اقتصادی نیست؛ بازتاب فروپاشی نهادی و بحران اعتماد میان دولت و مردم است. مهران فتحی در این مقاله، با اتکا به نظریهی «سلطه مالی»، ناترازی بانکی، پولیسازی کسری بودجه و دلاریزهشدن جامعه را بهعنوان حلقههای یک زنجیرهی خودتولیدگر توضیح میدهد. او در پایان تأکید میکند که مهار تورم، از بازسازی اعتماد آغاز میشود، نه از تغییر نرخ بهره.
تورم مزمن در ایران: از سلطه مالی تا شکست حاکمیت پولی
تورم مزمن در ایران دیگر یک خطای سیاست پولی ساده نیست؛ صورتبندی مالی بحرانی عمیق در حکمرانی است. این متن با تکیه بر مفهوم «سلطه مالی» نشان میدهد چگونه دولت، بانک مرکزی و بانکهای خصولتی در چرخهای از کسری بودجه، خلق اعتبار رانتی، شوکهای ارزی و تحریمها، تورم را به نهاد پایدار زندگی مردم تبدیل کردهاند. در ادامه، نقشه راهی برای شکستن این چرخه از مسیر اصلاح بودجه، بازسازی سیاست پولی، تقویت نهادهای ناظر و پیوند با اقتصاد جهانی پیشنهاد میشود.