ساعت دیپلماسی، ساعت تورم؛ دلار ۲۲۰ هزار تومانی موقت است یا ماندگار؟
دلار آزاد در کمتر از سه هفته از حدود ۱۸۷ هزار تومان به بیش از ۲۲۰ هزار تومان رسیده است. اما این جهش را نمیتوان فقط با جنگ، سفتهبازی یا تورم توضیح داد. فشار تازه بر صادرات و شبکه تسویه ارزی، تحریمهای مالی، مداخله بانک مرکزی و انتقال نرخ ارز به قیمتها، بودجه و قراردادها همزمان در حال اثرگذاریاند. این مقاله نشان میدهد سرنوشت نرخ جدید به مسابقهای میان دو ساعت بستگی دارد: ساعت دیپلماسی که میتواند پرمیوم بحران را تخلیه کند و ساعت تورم که میتواند نرخ جنگی را در ساختار اقتصاد تثبیت کند.
دام تعلیق؛ اقتصاد سیاسی آینده نامعتبر در ایران
این مقاله نشان میدهد تعلیق در ایران فقط ادامهی بحران نیست، بلکه تعادلی خودتقویتکننده است. قدرت با عقبانداختن تصمیمهای پرهزینه زمان میخرد، اما جامعه هزینهی آن را در قالب تورم، فرار به دارایی، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت و بیاعتمادی میپردازد. نتیجه، چرخهای است که در آن رفتارهای دفاعی مردم، آینده را باز هم نامعتبرتر میکند.
فقر در عصر قفسههای پُر
در ایران امروز، کالا در قفسهها هست، اما قدرت خرید از دست رفته است. تورم مزمن، سقوط ارزش ریال، عقبماندن دستمزد از سبد معیشت و چندنرخیبودن اقتصاد، توان خانوار برای تبدیل درآمد به زندگی عادی را فرسوده کرده است. نتیجه، «فقر انتخاب» است: خانوار نه از سر اختیار، بلکه از سر اجبار، پروتئین، درمان، آموزش و آینده را حذف میکند. تورم در اینجا فقط گرانی نیست؛ مدل خاموش بازتوزیع ثروت از مزدبگیران و سپردهگذاران خرد به دارندگان دارایی، بدهکاران بزرگ و ذینفعان رانت است.
شکاف میان آمار و سفره؛ چرا تورم رسمی همه واقعیت را نمیگوید؟
این مقاله نشان میدهد که تورم رسمی، هرچند از نظر آماری درست است، اما تمام واقعیت زندگی مردم را توضیح نمیدهد. میانگین شاخص قیمت مصرفکننده، فشار نامتقارن خوراک، مسکن، درمان، آموزش و فرسایش توان پسانداز را پنهان میکند. در نتیجه، سیاستگذاری بر پایه این میانگین، از واقعیت معیشت دهکهای پایین عقب میماند و شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم را عمیقتر میکند
پایان عصر ریال؟ کالبدشکافی گریز از پول و ظهور نظم پولی سایه در اقتصاد ایران
اقتصاد ایران تنها با تورم روبهرو نیست، بلکه با فرسایش اعتماد به پول ملی مواجه است. ریال بهتدریج کارکرد ذخیره ارزش خود را از دست داده و به ابزار مبادلهای موقت تبدیل شده است. مردم برای حفظ ارزش داراییهایشان به طلا، مسکن، ارز و در سالهای اخیر به پولهای سایه دیجیتال مانند تتر پناه میبرند. این مقاله نشان میدهد چگونه «گریز از پول»، نظم پولی دوپارهای ساخته که یک سوی آن اقتصاد ریالی فرسایشی و سوی دیگر اقتصاد داراییمحور و ارزی است.
«نقصانِ سیاه»: آناتومی گذار ایران از «اقتصاد ملی انرژی» به «مجمعالجزایر انرژی»
این مقاله توضیح میدهد چرا بحران انرژی ایران از یک مسئله فنی عبور کرده و به ریسک سیستماتیک اقتصاد تبدیل شده است. با مفهوم «نقصان سیاه»، شکاف میان نیاز انرژی اقتصاد و عرضه واقعی قابل اتکا تشریح میشود و سه چرخه تخریبگرِ قیمتگذاری دستوری، فرسایش تکنولوژیک و پوپولیسم جغرافیایی کالبدشکافی میگردد. در ادامه نشان داده میشود چگونه اقتصاد از «الگوی ملی» به «مجمعالجزایر انرژی» میلغزد و در بازار سرمایه، امنیت انرژی به معیار اصلی ارزشگذاری بدل میشود.
سناریوهای خروج از تعادل شکننده ارزی-پولی ایران: اصلاح تدریجی، شوکدرمانی، تداوم وضع موجود
این مقاله نشان میدهد بحران ارزی ایران را باید بهمثابه «تعادل شکننده» فهمید: ثبات ظاهری که با مداخلات مقطعی، چندنرخیسازی و پولیسازی کسری حفظ میشود و با یک شوک میتواند بشکند. با رویکرد اقتصاد سیاسی و آیندهپژوهی، سه مسیر محتمل بررسی میشود: اصلاح تدریجی برای بازسازی اعتبار سیاستی، شوکدرمانی برای شکستن چرخه انتظارات با هزینه کوتاهمدت، و تداوم وضع موجود که به تشدید ریسک سیستماتیک میانجامد. چهار نمودار، مسیر شاخص نرخ ارز، تورم نقطهای، رشد نقدینگی و شاخص شکنندگی را مقایسه میکنند.
آناتومیِ یک تله: اقتصاد سیاسیِ گذار از «لنگر ارزی» به «سراب ریالی»
این مقاله توضیح میدهد چرا در اقتصاد تحریمی و تورمزده ایران، حذف ارز ترجیحی اگر با «یارانه ریالیِ ثابت و بدون شاخصبندی» جایگزین شود، بهجای اصلاح ساختاری به انتقال ریسک از دولت به خانوار میانجامد. مکانیزم کلیدی، «عدم تقارن شاخصبندی» است: درآمدهای دولت با تورم و نرخ ارز شناور میشوند اما حمایت نقدی ثابت میماند و ارزش واقعیاش ذوب میشود. نتیجه، خصوصیسازی ریسک شوکهای ارزی/قیمتی، فرسایش طبقه متوسط و بازتولید چرخه کسری است. در پایان، سه قفل سیاستی برای کاهش آسیب پیشنهاد میشود: شاخصبندی حمایت، اعتبار هدفمند، و قاعده مالی سختگیرانه.
شنبههای خیالی: چرا دولتها میفهمند، اما عمل نمیکنند؟
این یادداشت از یک تجربه آشنا شروع میکند: دولتها شنبهها وعده اصلاح میدهند و چهارشنبهها زیر آن میزنند. سپس چهار قفل اصلی را توضیح میدهد: وسوسه خرید زمان با مُسکن، قدرت اقلیتِ منتفع در برابر اکثریتِ پراکنده، فرمانی که در بدنه بوروکراتیک و تعارض منافع گیر میکند، و بیاعتمادی عمومی که هر تصمیم درست را به بحران تبدیل میکند. در پایان، سه قاعده ساده برای ساختن «قولِ قابل باور» پیشنهاد میشود: بستن راه پولِ آسان، حذف امتیازهای پنهان و سپردن اجرای اصلاحات به نهادهایی که از وضع موجود نفع نمیبرند.
پرونده ویژه بودجه ۱۴۰۵: جراحی بدون بیهوشی
بودجه ۱۴۰۵ سند توزیع رفاه نیست؛ سند توزیع واقعیت است. با دلار گمرکی بالاتر، افزایش مالیات بر مصرف، حذف ارز ترجیحی و اتکا به بدهی و صندوق، فشار هزینه به زندگی روزمره نزدیکتر میشود. این مقاله با زبان عمومی توضیح میدهد چرا، چگونه و از کجا اثرش روی سفره مردم مینشیند.