باهم هستیم، اما باهم نمیسازیم؛ اقتصاد سیاسی همکاری در ایران
از هیئت و خیریه تا بازار و حزب، تجربهٔ همکاری در ایران یکسان نیست. این مقاله نشان میدهد چگونه هزینهٔ نمایندگی مستقل، نااطمینانی دربارهٔ آینده و دسترسی شخصی به منابع، ساختن سازمانهای پایدار را دشوار میکنند. با مرور تجربهٔ وقف، تشکلهای حرفهای، احزاب دههٔ ۱۳۲۰، والیبال ایران و توسعهٔ کرهٔ جنوبی، پرسش اصلی دنبال میشود: چه زمانی حاصل همکاری از اشخاص فراتر میرود و به دارایی ماندگار سازمان تبدیل میشود؟
بازارها واگرا نشدهاند؛ دماسنجها از کار افتادهاند
رفتار متفاوت دلار، سکه، بورس و مسکن لزوماً به معنای گسست میان بازارها نیست. این مقاله نشان میدهد بخشی از واگرایی ظاهری از اختلال در سازوکار ثبت ریسک ناشی میشود: بورس مدتی طولانی متوقف بود، بازار مسکن نزدیک به دو سال آمار رسمی ندارد، نرخ ارز چندپاره است و حباب سکه برخلاف انتظار دوباره بزرگ نشد. مسئله اصلی شاید نه در خود بازارها، بلکه در دماسنجهایی باشد که باید آنها را ببینند و اندازه بگیرند.
چرا مذاکره ممکن نیست
این مقاله استدلال میکند که بنبست در مذاکرات ایران و آمریکا نه نتیجه خطای سیاسی یا سوءنیت، بلکه حاصل یک ساختار قفلشده است. با تحلیل پنج لایه—از منطق تحریم و تله بازگشتناپذیری تا بحران تعهد و قفل داخلی—نشان داده میشود که هر دور تقابل، هزینه توافق را افزایش میدهد و امکان یک توافق پایدار را از بین میبرد. نتیجه نهایی این است که حتی توافقهای موقت نیز در این ساختار ناپایدار خواهند بود و تقابل به مسیرهای خارج از مذاکره سوق پیدا میکند.
سلطنت در غیاب خویش
این مقاله با نقد روایت توطئهمحور درباره کنفرانس گوادلوپ، استدلال میکند که سقوط سلطنت پهلوی نه در کارائیب، بلکه پیشتر در درون ساختار اقتصاد سیاسی ایران آغاز شده بود. از جهش درآمد نفتی، تورم و شکاف طبقاتی تا بحران بازار، ۱۷ شهریور، نوفللوشاتو، اعتصاب کارگران نفت و فلج تصمیمگیری در رأس حکومت، همه نشان میدهند گوادلوپ علت سقوط نبود، بلکه ثبت دیپلماتیک فروپاشی داخلی بود. مقاله همچنین با مفهوم «نفی ارزان، تأسیس گران» منطق پیروزی انقلاب و تصاحب مرحله تأسیس را توضیح میدهد.
ملت آینهدار، حاکم خودشیفته
این مقاله میکوشد رابطه میان ساختار قدرت با ویژگیهای خودشیفتهوار و الگوهای مهرطلبانه در فرهنگ سیاسی ایران را توضیح دهد. متن نشان میدهد چگونه این چرخه فقط روانی نیست، بلکه بر بستر اقتصاد سیاسی رانتی بازتولید میشود. با تحلیل رخدادهای دی ۱۴۰۴، مقاله استدلال میکند که جامعه ایران وارد مرحلهای تازه از آگاهی شده، اما این بیداری هنوز با ضعف سازماندهی، منجیطلبی و ترس از فروپاشی روبهروست. نتیجه نهایی، تبیین راهی برای گذار از اطاعت فرساینده به بلوغ سیاسی و استقلال جمعی است.
بحران مشروعیت و انسداد گفتوگو در اقتصاد سیاسی ایران،خوانشی هابرمارسی
این مقاله با تکیه بر اندیشه یورگن هابرماس توضیح میدهد که چرا در ایران، تصمیمات اقتصادی بارها به بحران سیاسی تبدیل میشوند. مسئله فقط درستی یا نادرستی سیاستها نیست، بلکه غیاب گفتوگو، ضعف نهادهای میانجی، و فرسایش حوزه عمومی است که هر تصمیم پرهزینه را به تجلی یکجانبه قدرت بدل میکند. متن با تمرکز بر آبان ۱۳۹۸ و مقایسه با کره جنوبی ۱۹۹۷ و ترکیه ۲۰۰۱ نشان میدهد که فقدان سازوکارهای ارتباطیِ تولید مشروعیت، یکی از ریشههای اصلی بحران در اقتصاد سیاسی ایران است.
سقوطِ غولِ نفتی؛ وقتی «پدربزرگِ بخشنده» طلبکار میشود
دوران توزیع رانت و انرژی ارزان به پایان رسیده است. در این مقاله نشان میدهیم که چگونه دولت با بروز ناترازیهای فیزیکی، از یک «توزیعگر» به یک «استخراجگر» تغییر ماهیت داده است. قطعی برق صنایع، تورم پنهان و انتقال بدهی به بانکها، مکانیسمهایی هستند که هزینهی این گذار را از جیب جامعه و فعالان اقتصادی میپردازند. برای جلوگیری از فرسایش تولید و بازگشت به مسیر توسعه، به سه گام فوری نیازمندیم: شفافیت بودجهای، اصلاح هوشمند قیمتها و توقف استقراض بانکی.
آناتومی بلعیده شدن منابع عمومی
خصوصیسازی قرار بود دولت را کوچک و سفره مردم را بزرگ کند، اما در میانه راه به «تیولداری نوین» تبدیل شد. در این مقاله، با کالبدشکافی مسیر «بدهی تا واگذاری»، فاش میکنیم که چگونه داراییهای استراتژیک ملی به ابزار تسویهحسابهای مالی تبدیل شدهاند. با بررسی ۶ نشانه عملیاتی افت کارایی و تحلیل نقش مخرب ناترازی صندوقهای بازنشستگی، این متن ۵ راهکار کلیدی از جمله «اهلیت کارکردی» و «حق فسخ مشروط» را برای خروج از این انسداد ساختاری پیشنهاد میدهد.
تکنوکراسی در تعادل: اقتصاد سیاسی «لحظه عالیخانی»
این مقاله «عصر عالیخانی» را یک آزمایشگاه نهادی میخواند: شکلگیری تعادل میان وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و بخش خصوصی چگونه رشد بالا و تورم پایین را ممکن کرد؟ پاسخ در قرارداد سیاسیِ کارآمدی، سازوکار حل تعارض در سطح دولت، حمایتگرایی مشروط و انضباط پولیِ بالفعل نهفته است. متن همزمان هزینههای پنهان این رشد را هم میبیند: نامتوازنی بخشی، شکاف شهری-روستایی و فشار مهاجرت. در پایان نشان داده میشود چرا با نرمشدن قید بودجه و توقف گذار از جایگزینی واردات به رقابتپذیری، منطق تعادل واژگون شد.
غروب پدرسالار: وقتی «ناخودآگاه سیاسی» با «واقعیت اقتصادی» تصادف میکند
در این مقاله نشان داده میشود که بحران امروز ایران صرفاً اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه حاصل فروپاشی یک «قرارداد روانی» میان دولت و جامعه است. مدلی از حکمرانی که بر پدرسالاری، رانت نفتی و بوروکراسی تربیتی بنا شده بود، با ورشکستگی اقتصادی و بلوغ نسلی به نقطه گسست رسیده است. این متن، یک سند تشخیصی درباره پایان اقتدار پدرسالارانه و تولد پرهزینه شهروند بالغ است.