بحران مشروعیت و انسداد گفتوگو در اقتصاد سیاسی ایران،خوانشی هابرمارسی
این مقاله با تکیه بر اندیشه یورگن هابرماس توضیح میدهد که چرا در ایران، تصمیمات اقتصادی بارها به بحران سیاسی تبدیل میشوند. مسئله فقط درستی یا نادرستی سیاستها نیست، بلکه غیاب گفتوگو، ضعف نهادهای میانجی، و فرسایش حوزه عمومی است که هر تصمیم پرهزینه را به تجلی یکجانبه قدرت بدل میکند. متن با تمرکز بر آبان ۱۳۹۸ و مقایسه با کره جنوبی ۱۹۹۷ و ترکیه ۲۰۰۱ نشان میدهد که فقدان سازوکارهای ارتباطیِ تولید مشروعیت، یکی از ریشههای اصلی بحران در اقتصاد سیاسی ایران است.
خروج خاموش: اقتصاد سیاسیِ پناه بردن به «داراییهای فرامرزی» در عصر سرکوب مالی
در اقتصاد ملتهب، فرار سرمایه دیگر محدود به مهاجرت فیزیکی نیست. شهروندان برای حفظ ارزش دارایی خود در برابر تورم مزمن و سرکوب مالی، به «داراییهای فرامرزی» مانند تتر و بیتکوین پناه میبرند. این مقاله با رویکرد اقتصاد سیاسی، پیامدهای این «خروج خاموش» را بر ترازنامه اقتصاد ملی و کارایی سیاستهای پولی تحلیل میکند و نشان میدهد چگونه کاهش اعتماد نهادی، طبقه متوسط را از بازارهای فیزیکی به سمت اقتصاد سایه و شبکههای بلاکچین سوق داده است.
آناتومی بیمصرفسازی جغرافیا
این مقاله نشان میدهد مسئله ایران، از دست دادن یک «هارتلند واقعی» نیست، بلکه گذار از توهم جغرافیایی به وضعیت «فضای خالی» در نظم شبکهای جهان است. با تحلیل ژئواکونومی جریانمحور، مقاله توضیح میدهد چگونه حذف دیجیتال، مالی و نهادی ایران، جغرافیا را از دارایی به بدهی استراتژیک تبدیل کرده و هزینه بازگشت را بهصورت غیرخطی افزایش داده است.
سقوطِ غولِ نفتی؛ وقتی «پدربزرگِ بخشنده» طلبکار میشود
دوران توزیع رانت و انرژی ارزان به پایان رسیده است. در این مقاله نشان میدهیم که چگونه دولت با بروز ناترازیهای فیزیکی، از یک «توزیعگر» به یک «استخراجگر» تغییر ماهیت داده است. قطعی برق صنایع، تورم پنهان و انتقال بدهی به بانکها، مکانیسمهایی هستند که هزینهی این گذار را از جیب جامعه و فعالان اقتصادی میپردازند. برای جلوگیری از فرسایش تولید و بازگشت به مسیر توسعه، به سه گام فوری نیازمندیم: شفافیت بودجهای، اصلاح هوشمند قیمتها و توقف استقراض بانکی.
آتشبس بدون حل تعارض
این مقاله توضیح میدهد که بحران میان ایران، آمریکا و اسرائیل فقط یک درگیری نظامی بر سر پرونده هستهای یا موشک نیست، بلکه به ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، ساختار قدرت درونی آن، نقش سپاه، فرسایش جامعه ایران و منطق اقتصاد سیاسی انرژی گره خورده است. متن نشان میدهد که حتی اگر آتشبس رخ دهد، تعارض اصلی میتواند باقی بماند و در نهایت مسیر محتملتر، نه بازگشت به ثبات پایدار، بلکه فرسایش تدریجی ساختاری است که این بحران را بازتولید میکند.
کسبوکارِ آشوب: ذینفعان تورم و سد اصلاحات ساختاری
تورم مزمن فقط گرانی نیست؛ یک نظم اقتصاد سیاسی است که در آن ثروت بیشتر از مسیر «استخراج ارزش» (رانت، دسترسی، شکافها) جابهجا میشود تا «خلق ارزش». مقاله چهار کانال کسبوکار آشوب را توضیح میدهد: آربیتراژ قیمتی، آربیتراژ اطلاعاتی، انحصار و مجوز، و انتقال ریسک. سپس با لنز انتخاب عمومی نشان میدهد چرا ذینفعان سازمانیافته هزینه اصلاحات را بالا میبرند و چرا مردم، با وجود قربانی بودن، ناخواسته در بازتولید آشوب گرفتار میشوند. پایان مقاله نقشه اصلاحات ضدکانالی و پیششرطهای گذار به ثبات را ارائه میکند.
آناتومی بلعیده شدن منابع عمومی
خصوصیسازی قرار بود دولت را کوچک و سفره مردم را بزرگ کند، اما در میانه راه به «تیولداری نوین» تبدیل شد. در این مقاله، با کالبدشکافی مسیر «بدهی تا واگذاری»، فاش میکنیم که چگونه داراییهای استراتژیک ملی به ابزار تسویهحسابهای مالی تبدیل شدهاند. با بررسی ۶ نشانه عملیاتی افت کارایی و تحلیل نقش مخرب ناترازی صندوقهای بازنشستگی، این متن ۵ راهکار کلیدی از جمله «اهلیت کارکردی» و «حق فسخ مشروط» را برای خروج از این انسداد ساختاری پیشنهاد میدهد.
انقلاب ناامیدی و ویرانی افق اقتصادی در ایران
این مقاله به واکاوی پدیده «کوتاهمدتگرایی اجباری» در ایران میپردازد. تورم مزمن با تبدیل پسانداز به یک خطای استراتژیک، افق زمانی شهروندان را فشرده کرده و «لذت آنی» یا خرید کالاهای بادوام را به منطقیترین واکنش برای بقا تبدیل کرده است. نویسنده با کالبدشکافی نرخ تنزیل زمانی و تحلیل گسست در قرارداد اجتماعی، نشان میدهد که چگونه این عقلانیت فردی در نهایت به یک ویرانی جمعی و توقف انباشت سرمایه مولد منجر میشود؛ فرآیندی که از آن به عنوان «انقلاب ناامیدی» یاد میشود.
جغرافیایِ انزوا ، مرگِ جغرافیا یا بنبستِ دیجیتال؟
در این مقاله مرجع، مفهوم کلاسیک «مزیت جغرافیایی ایران» به چالش کشیده میشود. استدلال محوری این است که در قرن ۲۱، جغرافیا تنها زمانی «پول» میشود که «قابل قیمتگذاری» باشد. مهران فتحی با معرفی مدل «جغرافیای زامبی»، تبیین میکند که چگونه عقبماندگی از زیرساختهای دیجیتال و لجستیک هوشمند، ایران را از یک هاب منطقهای به یک «جزیره اقتصادی» تبدیل کرده است. این نوشتار، گذاری است از تحلیلهای سنتی خاکمحور به درک «اقتصاد اصطکاک» و ارائه نقشه راهی برای بازگشت به نقشه تجارت جهانی از مسیر «اعتماد دیجیتال».
از رؤیای برابری تا مهندسی اطاعت،کالبدشکافی قدرت در «قلعه حیوانات»
این مقاله، شاهکار تمثیلی «قلعه حیوانات» اثر جورج اورول را از منظر اقتصاد سیاسی و فلسفه به زبانی ساده و عمومی تحلیل میکند. نوشتار حاضر نشان میدهد که چگونه رویای برابری به مرور به ماشین تمامیتخواهی بدل شد. با بهرهگیری از نظریات «شبکه قدرت» میشل فوکو و «ترور حقیقت و انزوای اجتماعی» هانا آرنت، هشت مرحلهی تبدیل شدن رهاییبخشان دیروز به ستمگران امروز کالبدشکافی میشود. این مقاله هشداری است درباره اهمیت سواد انتقادی برای جلوگیری از بازتولید استبداد.